تبليغاتX
××××××وب نوشته های آرش حبیبی××××××

سال ۱۳۸۷ با تمامی فراز و نشیبهایش (مثل سالهای دیگر عمر) نه به آرامی بلکه به سرعت، لحظات پایانی خود را طی می کند و ما هم در این ظرف زمان ناچار به تمکینیم. با یک حساب سرانگشتی میتوان فهمید که چه فرصتهایی را استفاده نکردیم وچه اشتباهتی که می شد نکرد و مرتکب شدیم. بدتر از آن که تجربه کردیم تجربه هایمان را .

امید است در این روزهای پایانی به حسابهایمان برسیم.به امید روزهای خوب خوش

سالی سرشار از سلامتی ؛موفقیت و نیک فرجامی برایتان آرزومندم.

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

شعر از: فریدون مشیری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 7:31  توسط آرش حبیبی  |